ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

98

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

وقتى كه بسيج نيروها از طرف طلحه و زبير به اطلاع على رسيد ، او نيز مردم را براى جنگ بسيج كرد . عبد الله بن عباس را بر مقدمهء لشكر ، هند مرادى را بر پايين لشكر و عمار ياسر را بر همهء سواره نظام و محمد بن ابو بكر را بر همهء پياده نظام گماشت و در نامه‌اى براى طلحه و زبير چنين نوشت : مىدانيد من مردم را نخواستم تا اين كه آنان مرا خواستند ، من با آنان بيعت نكردم تا اين كه آنان با من بيعت كردند . شما دو نفر از كسانى بوديد كه با من بيعت كرديد . مردم با من به دليل خاصى بيعت نكردند . شما اگر از روى ناچارى و اجبار با من بيعت كرديد ، در مقابل شما راهى قرار دادم ، يا آشكارا اظهار اطاعت كنيد و يا اين كه در پنهان نافرمانى كنيد . اگر از روى اختيار با من بيعت كرديد ، به سوى خدا برگرديد . زبير تو جنگجوى رسول خدا ( ص ) و از حواريون او بودى ، طلحه ، تو بزرگ مهاجران بودى . دفاع شما از اين كار قبل از آن كه داخل آن شويد بر شما وسيع‌تر است از اين كه به اين كار اقرار كنيد و آن گاه از آن بيرون رويد . شما گمان مىكنيد من كشندهء عثمان هستم . بدانيد عده‌اى كه در ميان من و شما بودند ، تخلف كردند و عثمان را كشتند . شما گمان كرده‌ايد كه من كشندگان عثمان را پناه داده‌ام . اينان فرزندان عثمان هستند ، بايد تحت فرمان من در آيند و پس از آن درباره كشندگان پدرشان مخاصمه كنند . شما را چه به عثمان كه مظلومانه كشته شده است . شما با من بيعت كرده‌ايد و دو كار زشت مرتكب شده‌ايد ، يكى شكستن بيعتتان و ديگر بيرون آوردن مادرتان ، عايشه . على در نامه‌اى براى عايشه چنين نوشت : تو در حالى از خانه خارج شده‌اى كه براى خدا و رسول او ( ص ) خشم گرفته‌اى . دنبال كارى هستى كه آن كار از تو برداشته شده است ، زنان را چه به جنگ و اصلاح ميان مردم ؟ خواهان خون عثمان هستى ، به جان خود سوگند ، آن كس كه تو را در معرض بلا قرار داده ، گناهش از كشندگان عثمان بزرگ‌تر است . چرا خشمگين شدى تا مورد خشم قرار بگيرى ، چرا ناسزا گفتى تا ناسزا بشنوى ، تقواى الهى پيشه كن و به خانه‌ات باز گرد . طلحه و زبير در پاسخ على چنين نوشتند : تو در مسيرى گام نهادى كه راهى پس از آن نيز وجود دارد . تو از اين راه بر نمىگردى زيرا به اين راه نيازمندى ، كارت را ادامه بده . تو در صورتى از ما خشنود